| چهارشنبه 2 فروردین 1402 | 19:12
پارسی رمان
پارسی رمان یک بستر بدون محدودیت برای شما خوانندگان عزیز محترم امیدوارم از همراهی ما لذت ببرید…

تومان۲۳,۰۰۰




توضیحات

رمان تتو کنیز خان pdf

نام : رمان تتو کنیز خان pdf

نویسنده : نگار_ب

ژانر : عاشقانه _خونبس _ معمایی

خلاصه :

بعد از خورد کردن گوجه‌ها، روغنی رو که از قبل آتاش از کابینت بیرون کشیده بود رو برداشتم و همین که می‌خواستم تو ماهیتابه بریزم گفت: «زیاد نریز.» تای ابروم رو بالا انداختم. – چرا؟! روغن رو از دستم گرفت. – چون زیادش برات خوب نیست. لبخند محوی زدم و گفتم: «باشه.» اینکه اینطوری بهم اهمیت می‌داد خوشحالم می‌کرد. و گناه اینکه بهم گفته بود کنیز خان تا حدی شسته می‌شد. – توی فرانسه با اون زن آشنا شدی؟! گوجه‌ها رو توی ماهیتابه ریخت و بعد دستش از حرکت ایستاد.

از خودم هم انتظار نداشتم اینقدر یهویی در موردش حرف بزنم اما انگار داشت مثل خوره مغزم رو می‌خورد که حالا ناخودآگاه از دهنم در رفته بود. ازش توقع نداشتم که جواب بده اما در کمال ناباوری گفت: «آره.» صحبت کردن در موردش واقعا سخت بود ولی خب باید از یک جایی شروع می‌شد. – پس اون زن یک خارجیه. با صدای ضعیفی گفت: «بود. یک زن خارجی بود‌.» آب دهنم رو بلعیدم و به پیشخون آشپزخونه تکیه کردم. – چطور از دستش دادی؟! با قاشق گوجه‌ها رو بهم زد. – نمک رو از کابینت بالای سرت بده.

لبم رو با زبون تر کردم و نمکدون رو از کابینت بیرون کشیدم و به دستش دادم. می‌خواست از گفتنش طفره بره؟ یا شاید گفتنش اذیتش می‌کرد. مخصوصا حالا که شب سخت و تاثیرگذاری رو پشت سر گذاشته بودیم. شاید بهتر بود به گفتنش اصرار نمی‌کردم. – فلفل هم بزن. سری تکون داد و به گوجه‌ها فلفل پاشید. دوباره جو سنگینی بینمون حاکم شده بود. ای کاش نمی‌پرسیدم انگار وقتش نبود. اما اون زن هم هیچ وقت از ذهنم پاک نمی‌شد. دو تا تخم‌مرغ از یخچال بیرون کشید و سوالی رو که توی ذهنم پیش اومده بود پرسیدم…

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
https://parseroman.ir/?p=28277
لینک کوتاه مطلب:
مطالب مرتبط
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
پارسی رمان
سایت پارسی رمان یک مرجع معتبر برای خرید بهترین رمان های ایرانو جهان لطفا با ما همراه باشید به زودی اپ بزرگ ما هم فعال خواهد شد که امکانات بی نظیری برای شما خواد داشت ... منتظر باشید ...
آخرین نظرات
  • abbas alimirzaiyسلام عزیز به پشتیبانی آنلاین پیام بدید مشکلتون برسی بشه...
  • مریم حیدرپورخیلی قشنگ بود.دوسش داشتم🤩...
  • فاصلهمن دانلود کردم ولی فقط تا صفحه 13هست و بقیه نداره!!...
  • Mahdiehk✌✌✌✌✌✌👏...
  • Nimaچقدر ماهان رازهای پنهان داشت که پریا ازشون کوچک‌ترین خبری نداشت.انقدر نزدیک و ان...
  • پارمیدارمان خانم حسینی بسیار جذاب و قشنگ بود👏...
  • سیماخیلی قشنگ بود،واقعا آفرین👏💐...
  • ماندانا کتاب‌خورتعلیق رمان بالا بود و خیلی کشش داشت برام. بعد از صد سال بالاخره یه رمان بدون مشک...
  • abbas alimirzaiyبه پشتیبانی پیام بدید عزیز تا راهنمایی کنن پایین صفحه...
  • Mobinaخداااااا😭 چرا پریا و هومن انقدر لجبازن . کاش زودتر همه چی درست شه بینشون . دارم...
×

سلام پیام خود را برای من بنویسند معمولا زیر 30 دقیقه پاسخ خواهم داد

× پشتیبانی آنلاین
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پارسی رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.