پارسی رمان
پارسی رمان یک بستر بدون محدودیت برای شما خوانندگان عزیز محترم امیدوارم از همراهی ما لذت ببرید…

تومان31,382

به سمت اتاق دکتر مهرزاد رفتم و خواستم چند تقه به در بزنم که صداش باعث شد با فضولی سرمو به در بچسبونم:
_سریع تر یکی و واسم پیدا کن،آقا بزرگ گفته هر کدوم از نوه ها سریع تر یه بچه ی پسر بهش بده تمام اموال و به نام اون می کنه.




توضیحات

رمان پرستار شیطون من فایل کامل PDF

چند پارت از رمان :

 

به سمت اتاق دکتر مهرزاد رفتم و خواستم چند تقه به در بزنم که صداش باعث شد با فضولی سرمو به در بچسبونم:

_سریع تر یکی و واسم پیدا کن،آقا بزرگ گفته هر کدوم از نوه ها سریع تر یه بچه ی پسر بهش بده تمام اموال و به نام اون می کنه.

 

چشمام گرد شد. جناب مهرزاد بزرگ رو می‌شناختم.همین این بیمارستان هم نصف تهران به اسمش بود.پس جناب دکتر هم برای ثروت پدربزرگش دندون تیز کرده.

دوباره گوشمو چسبوندم به در

_یکی و میخوام کنه نشه بچسبه بهم.یه مدت نقش زنمو بازی کنه یه صیغه ی صوری بخونیم حامله شه.بچه رو که پس انداخت اون و بخیر و ما رو به سلامت. فقط دختره خوشگل باشه. یه چیزی که در شان باربد مهرزاد باشه.

 

اوهوع چه اعتماد به نفسی البته از حق نگذریم خیلی خوش قیافه بود اما دلیل نمیشد که انقدر خودشیفته باشه.والا

گوشمو بیشتر به در چسبوندم. نمیدونم چرا دیگه صدایی نمیومد…داشتم پشت در جون میدادم که در باز شد و از اونجایی که مثل مارمولک چسبیده بودم به در پرت شدم داخل و سرم به سینه ی سفت و سنگی جناب دکتر خورد.

 

سریع صاف ایستادم و خجالت زده از گند کاریم سرمو انداختم پایین.

درحالی که خیره نگاهم می‌کرد گفت

_من بعدا بهت زنگ میزنم مجتبی!

تا تلفن و قطع کرد تند گفتم

_روی در اتاقتون کثیف بود داشتم تمیزش می کردم.

با اخم نگاهم کرد و گفت

_شما مگه پرستار نیستی خانوم؟

_هستم… هستم… آقای دکتر اما وسواسی ام رو لکه حساسیت دارم

دروغ که شاخ و دم نداشت.

نگاهی به اتیکت روی مقنعه م انداخت و گفت

_گیتا سلحشور…داشتی به حرفای من گوش می کردی؟

لبمو گاز گرفتم و گفتم

_استغفرالله آقای دکتر توبه کنید تهمت زدید من اصلا اهل استراغ سمع نیستم من داشتم

درو پشتم بست. دستش و بالا آورد و جلوی لبام گرفت و ساکتم کرد. گفت

_همه ی حرفامو شنیدی نه؟

با پرویی گفتم

_بله شنیدم.اصلا که چی؟میخواین از بیمارستان اخراجم کنین؟اینو بگم اگه اخراجم کنید میرم به پدربزرگ تون میگم برای مال و منالش نقشه کشیدین و میخواین زن صوری بگیرین.

اوه اوه صورتش مثل میر غضب شد

 

فکر کنم خواست فحشم بده اما منصرف شد. با خشم گفت

_واسه من کاری نداره جلوی دهن یه جوجه پرستار و بگیرم.

پشت چشم نازک کردم و گفتم

_متاسفانه یا خوشبختانه من با پرستارایی که دیدید فرق دارم آقای دکتر من

کلافه وسط حرفم پرید

_چه قدر میخوای؟

ابروهام با شیطنت بالا پرید و گفتم

_ماشالا چه دست و دل بازم هستید. دیگه حساب کنید راز به این بزرگی چه قدر می ارزه پدربزرگتون ماشالا کم ثروت ندارن.

 

اوه اوه انگار خیلی عصبیش کردم. یقه مو گرفت و کوبوندتم به دیوار و غرید

_ببین جوجه من اهل باج دادن به کسی نیستم.تسلیم یه جوجه پرستار هم نمیشم. بزن به چاک هر غلطی دلت میخواد بکن.

 

پشتشو بهم کرد.سرمو خاروندم.

روی کاغذ چیزی نوشت و گفت

_داری میری برگه ی اخراجتم بده به رئیس بیمارستان.

 

به تته پته افتادم

_اخراج؟چرا اخراج؟مگه من چی کار کردم آقای دکتر؟

با لحن تندی گفت

_بیرون.

نرفتم ایستادم و گفتم

_من قصدم اخاذی نبود فقط میخواستم بگم که

برگشت و اون نگاه تندش و بهم انداخت

دستپاچه از نگاهم سنگینش گفتم

_فقط میخواستم بگم که… من… بگم که من

نفس عمیقی کشیدم و گفتم

_من حاضرم با این شرایطی که گفتین باهاتون ازدواج کنم.

 

نگاهم کرد… سر تاپامو از نظر گذروند و پقی زد زیر خنده.

با حرص اخم کردم و گفتم

_کجاش خنده داشت؟

ما بین خنده هاش گفت

_بفرما بیرون خانوم.این قضیه رو هم بیرون از این اتاق بشنوم بدجور باهات تا میکنم.

حرصی از خنده هاش نگاهش کردم و بیرون رفتم.

حتی پشت در اتاق هم صدای بلند خنده‌هاش و شنیدم

* * * *

داشتم آمپول بیمار و می‌زدم که در اتاق باز شد و صدای دکتر مهرزاد اومد.

_حال بیمار ما چه طوره؟

حول شده دستم لرزید و سوزن توی عضله ی مرد بیچاره شکست و دادش بلند شد..

دکتر مهرزاد با سرزنش نگاهم کرد و غرید

_کی به شما مدرک داده من نمیدونم.

سرنگ و انداختم و برای فرار از مهلکه خواستم جیم بزنم که گفت

_بیرون اتاق تشریف داشته باشید..

جا داشت یکی بکوبم توی سرم. خوردی؟خوردی عزیزم؟حالا هسته شو تف کن.

درو بستم.. یکی نبود بهش بگه اگه تو عوضی بد موقع سر نمی رسیدی منم دستام نمی‌لرزید

این دفعه صد در صد اخراجم میکنه مطمئنم.

اشهدتو بخون که باید بری ور دل مامان و بابات شیپور بزنی.

از اتاق بیرون اومد

 

با همون اخم همیشگیش گفت

_تشریف بیارید اتاق من.

مثل جوجه اردک دنبالش راه افتادم

در اتاقش و باز کرد و خود گاوش اول رفت تو

دنبالش رفتم و درو بستم و تند شروع کردم

_به خدا بار اوله سوزن میشکنه آقای دکتر اینم خود مریض تکون می‌خورد و سفت گرفته بود.

توضیحات تکمیلی

تعداد صفخات

240

نوع فایل

pdf

کیفیت

عالی

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
https://parseroman.ir/?p=22092
لینک کوتاه مطلب:
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
پارسی رمان
سایت پارسی رمان یک مرجع معتبر برای خرید بهترین رمان های ایرانو جهان لطفا با ما همراه باشید به زودی اپ بزرگ ما هم فعال خواهد شد که امکانات بی نظیری برای شما خواد داشت ... منتظر باشید ...
آخرین نظرات
  • abbas alimirzaiyممنونم عزیز بابت نظر حتما به نویسنده انتقال میدم نظرتون رو...
  • سارارمان اصلا جنبه ادبی و متن درستی نداره اصلا راضی کننده نبود،واقعا متاسفم شدم از ق...
  • abbas alimirzaiyسلام به پشتیبانی آنلاین پیام بدید راهنمایی کنند موفق باشید...
  • abbas alimirzaiyسلام ممنونم از لطف شما حتما نظرتون به نویسنده انتقال میدم...
  • abbas alimirzaiyسلام عزیز حتما به نویسده میگم که اصلاح کنه ممنون از نظرتون...
  • فسلام خیلی عالی بود ولیی آخرشا یکم با عجله وشته...
  • Mehdi.Aسلام این رمان فوق العاده ست ممنون از نویسنده محترم من که لذت بردم شما هم حتما هم...
  • یه کنجکاوسلام ، هیچ راه ارتباطی با نویسنده نیست؟ خواهش می کنم اگر پیجی ، آیدی چیزی هست به...
  • abbas alimirzaiyسلام عزیز پشتیبانی آنلاین سایت پیام بدید تا مشگلتونو حل کنن...
  • abbas alimirzaiyسلام عزیز به پشتیبانی آنلاین پیام بدید راهنمایی میکنن شمارو...
×

سلام پیام خود را برای من بنویسند معمولا زیر 30 دقیقه پاسخ خواهم داد

× پشتیبانی آنلاین
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پارسی رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.